أبو المحاسن الحسين بن الحسن الجرجاني
62
تفسير گازر ( جلاء الأذهان وجلاء الأحزان ) ( فارسى )
نكردى و از مباهله حذر كردى شما را مصلحت نيست مباهله كردن حذر كنيد كه اگر نه مكان قيصر بودى من اسلام آوردمى با او مصالحه كنيد بر آنكه او حكم كند و باز گرديد و با شهر خود رويد و رأى زنيد تا صلاح شما در چيست ؟ - گفتند : رأى تو رأى ما باشد و آنچه تو گوئى عين مصلحت باشد اسقف گفت : يا ابا القاسم انّا لا نباهلك و لكن نصالحك ، ما مباهله نميكنيم لكن مصالحه خواهيم كرد با ما مصالحتى كن بر چيزى كه ما بدان قيام توانيم كرد رسول صلّى اللّه عليه و آله و سلّم با ايشان مصالحه كرد بر دو هزار حلّه از حلّهاى اواقى ، قيمت هر حلّه چهل درهم هر چه بيفزايد يا بكاهد از قيمت اين حلّها به حساب باشد و بفرمود تا صلح نامه نوشتند نسخت آن اينست « بسم اللّه الرحمن الرحيم هذا كتاب من محمّد النّبىّ رسول اللّه لنجران و حاشيتها في كلّ صفراء و بيضاء و ثمرة و رقيق لا يؤخذ منهم غير الفى حلّة من حلل الأواقى قيمة كلّ حلّة أربعون درهما فمازاد او نقص فبحساب ذلك يؤدّون منها ألفا في صفر و ألفا في رجب و عليهم أربعون دينارا مثواة رسولى فما فوق ذلك و عليهم في كلّ حدث يكون باليمن « 1 » عارية مضمونة ثلاثون درعا و ثلاثون فرسا و ثلاثون حملا لهم بذلك جوار اللّه و ذمّة محمّد بن عبد اللّه رسول اللّه فمن اكل الربوا منهم بعد عامه هذا فذمّتى منه بريّة » اين نامهايست از محمّد رسول خداى براى نجران و حاشيتش در هر زرى و سيمى و ميوهء بردهء كه ايشانرا هست از ايشان هيچ نستانند جز دو هزار حلّه از حلّهاى اواقى قيمت هر حلّه چهل درهم آنچه بيفزايد يا بكاهد بر آن حساب باشد هزار از آن در صفر بدهند و هزار در رجب و بر ايشانست كه در مدّت مقام رسول من آنجا چهل دينار به دو دهند يا بالاى آن و بهر وقعهء يا حادثهء كه در يمن افتد سى زره و سى اسب و سى اشتر بعاريت بدهند عاريتى مضمونه به اين وفا كنند ايشانرا جوار خداست و ذمّهء محمّد رسول خداى هر كه ربا خورد پس از امسال ذمّت من ازو بيزارست ، نامه بستدند و ببردند در راه ميگفتند كه : صلاح بود يا نه ؟ - عاقب و عبد المسيح ايشان را ميگفتند : و اللّه كه ما و شما ميدانيم كه محمّد پيغمبرى مرسل است و آنچه آورده از كتاب از قبل خداست و بخداى كه هيچكس با هيچ پيغامبر ملاعنه نكرد و الّا كه مستأصل گشت و ازيشان كس نماند از كوچك و از بزرگ
--> ( 1 ) - در تفسير ابو الفتوح عبارت : « من ذى عدن » بعد از « باليمن » هست .